خاطراتی ازعملیات عاشورای 3
خاطره یک تخریب چی از عملیات عاشورای ۳

روز24 مرداد1364-دهکده فتح المبین-قبل از عملیات عاشورای3-
برادر رحیم صفوی جانشین فرماندهی کل سپاه
خاطره یک تخریب چی از عملیات عاشورای ۳

روز24 مرداد1364-دهکده فتح المبین-قبل از عملیات عاشورای3-
برادر رحیم صفوی جانشین فرماندهی کل سپاه
به بهانه سالگرد شهادت فرمانده سپاه سیدالشهدا (ع)
سردار سرلشکر حاج علی موحد دانش
علیرضا اولین فرزند خانواده«موحد» در سال1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست.
روایتی دیگر: در سال 1355بعد از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به كسب علم مشغول گشت.
پس از پیروزی انقلاب، در كمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به كردستان رفت و در چند عملیات پاكسازیعلیه ضد انقلابیون شركت كرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یك دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر"به مكه معظمه مشرف شد.

قبل از عملیات فتح المبین،به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین،فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا كرد.
در خرداد سال 1361 با دختری مؤمنه عقد ازدواج بست.
پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد. علیرضا موحد، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیاتوالفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.
خاطره ای از حاج جعفر طهماسبی
مردی که شهادت برایش انتخابی بود
همه رزمندگان و فرماندهان لشکر به این نکته رسیده بودند که شهادت برای سید محمد انتخابی است. سید هر وقت بخواهد شهید میشود.......
مقر اصلی تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) که به موقعیت الوارثین شهرت داشت در سر راه پیشروی دشمن قرار داشت. بچههای تخریب با فرماندهی شهید اربابیان آماده میشدند تا با مین گذاری مقابل دشمن جلوی آنها را سد کنند.

روایت و عکس تکاندهنده
از شهدای میدان مین در عملیات رمضان
سید مسعود شجاعی طباطبایی در وبلاگ خود با عنوان وصیتنامه عکسی را از علی فریدونی عکاس با سابقه ایرنا از عملیات رمضان منتشر کرده و مینویسد:
محور پاسگاه زید (27 تیر 1361) نیمهشب یکشنبه 27 تیرماه، گردان های در گیر در مرحله دوم عملیات رمضان به دلیل گذشت زمان و نزدیک شدن صبح، از تعدای از نیروهای داوطلب می خواهند که از میدان مین پیش رو سریع تر گذر کرده و معبری برای عبوردیگر رزمندگان باز کنند. از میان 150 نفر داوطلب به 20 نفر از آنان اجازه ی ورود به میدان مین داده می شود و اغلب این 20 نفر نیز به شهادت رسیدند.
مراسم چهلمین روز درگذشت «صفرقلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس فردا در امامزاده حسن(ع) شهرستان فسا برگزار میشود.

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، مراسم اربعین درگذشت «صفرقلی رحمانیان» پیرترین رزمنده دفاع مقدس فردا، بیستم تیرماه از ساعت 17:30 تا 19 با حضور خانواده و همرزمان این مرحوم در امامزاده حسن(ع) شهرستان فسا استان فارس برگزار خواهد شد.
مرحوم «صفرقلی رحمانیان» متولد یک مهر 1285 و سابقه 66 ماه حضور در جبهه به پیرترین رزمنده دوران دفاع مقدس معروف است؛ وی در خط مقدم جبهه و در عملیاتهای مختلفی از جمله فاو، بیتالمقدس و محرم حضور داشت و پا به پای رزمندگان در جبهه حق علیه باطل با دشمنان جنگید.
وی که به بابا بزرگ جبههها معروف بود، 13 خرداد ماه 92 در 107 سالگی و بعد از تحمل یک دوره بیماری در بیمارستان ولی عصر(عج) مهمان محفل شهیدان شد.
ما در همین افکار بودیم که یک نوجوان ۱۳ ساله، سوار بر موتور از راه رسید. موتور را روی جک زد و بدون این که به کسی تعارف کند، رفت پای دکل و شروع کرد بالا رفتن.

اکثر افراد آماده شهادت بودند. شامی هم که دادند نشانه رفتن به خط مقدم بود. شبانه ما را حرکت دادند. نمیدانستیم کجا میرویم اما همگی شاد بودیم. هیچ غم و غصهای نداشتیم.

خاطره حاج علی زاکانی از
عملیات والفجر هشت
خاطره ای از عملیات
سیدالشهدا علیه السلام
سال 37 در حوالی میدان شوش در جنوب تهران کودکی به عرصه گیتی پا نهاد و 25 سال بعد در حالیکه فقط چند روزی از ازدواجش گذشته بود با همسر جوانش وداع کرد و عازم جبهه شد و حنظله وار در جزیره مجنون به حجله خون رفت و پیکر مطهرش بعد از 13 سال میهمان قطعه 50 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) شد.
خبرگزاری فارس: فتحالله همتی پیرامون خاطرات خود از سالهای دفاع مقدس میگوید: با حمله عراق به همراه یکی ـ دو نفر از بچههای کارگاه خودمان را به اهواز رساندیم، در خط و پشت خط نیز بر سر زبانها افتاد و معروف شدم به «دایی همتی جبههها».
عملیات شکست حصر آبادان با هیچ کدام از معادلات جنگی آن دوران همخوانی نداشت؛ وقتی صدام ماجرای سقوط نکردن آبادان را شنید خشمگین شد و فرماندهای را که قرار بود آبادان را اشغال کند، اعدام کرد.
سفره هفت سین با رنگ و بوی جبهه

![]() |
خاطره ای از احمد دهقان در عملیات کربلای پنج
این دو تا چشم های لعنتی، چه چیزها که از صبح تا ظهر 23 دی 1365 ندیدند....
مشاهدات تکان دهنده یک
شاهد عینی از عاشورای هویزه
نقل از وبلاگ یکی از بهترین دوستان دوران زندگی ام و هنرمند متعهد برادر مسعودشجاعی http://shojait.blogfa.com/
سال 1366 بود كه در پادگان شهر سقز حضور داشتيم و نيروهاي عملياتي تيپ نينوا از لشكر 10 حضرت سيدالشهدا (ع) به منطقه عملياتي والفجر 10 و شهر حلبچه اعزام شده بودند وخود را براي عمليات بيت المقدس چهار آماده مي نمودند و الباقي نيروها در احتياط قرار داشتند و عمدتا مشغول آموزش نظامي و مرور نكات و تاكتيكهاي نظامي بودند. اين ايام مصادف با روزهاي پاياني ماه شعبان بود و دغدغه عزيزان رزمنده روزه ماه مبارك رمضان بود كه پيوسته از ما سوال ميكردند كه آيا ميتوانيم قصد اقامت كنيم . بنده بعد از بررسي هاي لازم و اطلاع از وضعيت منطقه و لغو مرخصي نيروها ، كه همه در حالت احتياط قرار داشتند وكسي نمي توانست از پادگان خارج شود مگر براي ضرورت و خريد از شهر، در مراسم صبحگاه اعلام كردم كه مطمئنا تا ده روز آينده هيچ گونه تغيير وضعيتي نخواهيم داشت و عزيزان رزمنده ميتوانند قصد اقامت نموده و اعمال ماه مبارك رمضان را انجام دهند هنوز از اين اعلام ، چهار روز نگذشته بود كه فرماندهي ابلاغ نمود كه سريعا از منطقه غرب خود را به منطقه جنوب رسانيده تا در عملياتي كه بناست انجام شود اجراي ماموريت نماييد.با اين ابلاغيه ما هم به نيروها اعلام كرديم كه آماده حركت شوند .
عموما در اين چند سال جنگ شرايط به نحوي نبود كه بشود قصد اقامت نمود و اعمال ماه مبارك رمضان را انجام داد و اين خاطره مذكور هم شاهدي بر اين مدعاست.
خاطره ازسعيد اردستاني
|
|
|
گونه هایمان از سرمای باد زمستانی می سوخت. از شدت سرما به کنج سنگر خزيده بوديم. گرسنه بودیم. از ماشين غذا خبري نبود و چيزي براي خوردن نداشتيم. ناگهان يکي از سربازها شادي کنان به داخل سنگر آمد و بي قرار و بي مقدمه گفت: «یه آهو دیدم، همین نزدیکی.» من گروهبان دسته بودم. همراه چهار سربازِ تک تيرانداز به طرف محلي که آهو دیده شده بود، راه افتادیم. آهويي حدود سيصد متر دورتر از ما ایستاده بود. با دیدن شکار لذیذ با شکم های گرسنه در جاي خود ميخکوب شديم. من که در مسابقات تيراندازي در ميدان تير مقام اول را کسب کرده بودم. به طرف آهو نشانه رفتم، ولي تير به هدف اصابت نکرد، و در کمال ناباوري ديدم که آهو هيچ گونه حرکتي از خود نشان نمي دهد. دوباره به اتفاق ساير سربازان به سوي آهو شلیک کردیم. ولي باز هم تيرمان به هدف نخورد، کمي جلوتر رفتیم و فاصله را کمتر کرديم. تقريباً به فاصله صد متري آهو رسيده بوديم، اين بار با تيربار به سمت آهو تیراندازی کردیم. آهو جستي زد و در پشت يکي از تپه ها ناپديد شد. انگار دنیایمان را گرفته باشند همه ی شادیمان در لحظه ای ناپدید شد. دوباره قار قور شکممان را شنیدیم. یکی گفت: «پس چرا تکان نمی خورد؟» دیگری گفت: «انگار رویین بود، تیر بهش نمی خورد.» با هم به محلي که آهو لحظاتی آن جا آرام ايستاده بود و با سروصدای تیراندازی تکان نخورده بود، رفتيم، با دقت به چاله ی پشت تل خاک، چشم دوختيم. زمستان 1361 – جبهه ابوقريب |
|
|