چگونگی تشخیص اجساد شهدا
با توجه به اینکه در جریان تفحص پیکر مطهر شهدا، جنازه سربازان عراقی هم کشف میشود، تشخیص پیکر شهدا از اجساد عراقی از موضوعات مهمی است که مورد توجه جستجوگران قرار میگیرد.

با توجه به اینکه در جریان تفحص پیکر مطهر شهدا، جنازه سربازان عراقی هم کشف میشود، تشخیص پیکر شهدا از اجساد عراقی از موضوعات مهمی است که مورد توجه جستجوگران قرار میگیرد.

مادر جانباز شهید «روبرت آودیسیان» میگوید: ۲۷ سال پرستار پسرم بودم و فقط میخواستم سلامتیاش را به دست بیاورد؛ احساس میکردم بعد از شهادت او زنده نمیمانم، اما خداوند کمکم کرد.

حاجی که وارد اتاق شد، سریع رفت وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند و سجده شکر مفصلی هم کرد. بعد آمد پیش من، بچه را در آغوش گرفت.

هلیکوپتر شیرودی رسید بالای سرمان. دوری زد و چراغش را روشن کرد. تشکر کردم، با تکان دادن دست و ایستادم به تماشایش. او هم دست برام تکان داد، چراغشرا روشن و خاموش کرد، و رفت.

هر کس میخواهد بر سر مزار من بیاید اول بر سر مزار چند شهید مجهولالهویه که جایشان را به بعضی از برادران نشان دادهام برود و فاتحه بخواند بعد اگر خواستند بر مزار من بیایند و با قرائت قرآن و فاتحه مرا شاد کنند.

همسر شهید «محمدرضا ملکی» میگوید: مرسوم بود که زوجهای انقلابی در دوران نامزدی و عقد، بیشتر به اماکن مذهبی، نماز جمعه و مراسم دعا میرفتند، ما هم اولین جایی که باهم رفتیم نماز جمعه بود.

زیباترین جوان ایرانی در سال ۱۳۳۸

جاسم با صدای قهقهه و فریاد بلند از بچههای ایرانی خواست که با او کشتی بگیرند. اما کسی به او اعتنایی نکرد. او مرتب به بچههای آسایشگاه گیر میداد و اصرار میکرد که میبایستی حتما با او کشتی بگیریم.

دیدار رهبری از خانواده شهید در بجنورد

در ادامه بخوانید ...
به یادشهیدمحمدرضایی( شهیدمظلوم اردوگاه تکریت11)

داستانی تکان دهنده حتماً بخوانید ...
چگونه به دست عراقی ها اسیر شدم ؟
گفتگو با آزاده دلاور سیدمحسن حیدری
خمینی را بیشتر دوست داری یا صدام؟
قطب نمای سرباز عراقی نجاتم داد...
فاش شدن گوشهای دیگر از
در دل پدری که شهید شده با پسرش
سلام . همیشه و تقریبا همه جا اکثرا نامه فرزندان شهدا به باباهاشونو در وبلاگهای با موضوع شهید و شهادت می بینیم اما امروز مطلب قشنگی دیدم " در دل پدری که شهید شده با پسرش" برای ما دو نفر که خیلی قشنگ بود گفتم شما هم بخونید .ببینید چه عشق بازی میکنه این پدر با فرندش در وصیتنامه اش
پسرم ، پدرت مى دانست که تو به گردنش حق دارى ، مى دانست که وظیفه دارد تو را مرد کند مى دانست که احتیاج به محبتش دارى . پدرت مى دانست که تو بار سنگینى بر دوش مادرت هستى اما خدایى که من و تو را آفرید و پدرت به او ایمان آورد، بزرگتر از آنست که تو را حتى یکدم بحال خود واگذارد و من او را به کرمش سوگند مى دهم که تو را به حال خود وا مگذارد. او به تو نزدیکتر ازرگ گردن توست. در تلاش تقرب به درگاهش باش، یتیم نخواهى بود. از او که بگذریم ، مادرت با محبت تر از آنست که کسرى محبت را جبران نکند و پدرم نیز تو را مردى خواهد آموخت.پسرم از مال دنیا چیزى نداشتم که براى شما باقى بگذارم جز ثواب قضاى 45 روز روزه واجب باقى مانده سه ماه رمضان که در مسافرت بودم و به علت مسافرت دائم موفق به قضاى آنهم نشدم و نیز بر آن سال گذشته است که بابت آن باید چند مد طعام نیز داد.(طبق رساله امام)از بدهى و طلب هر چه به خاطر داشتم پرداخت و یا وصول کرده ام ، شاید طلبى جزئى باشد که مى بخشم و یا بدهى کمى باشد که از جزئى موجودیم بپردازید . تا کنون در آمد زندگیم بقدرى نبوده است که زیادى بیاید و اگر ظاهرا مقدارى با قیست حق همسرم است که در خرج زندگى کمک حالم بوده است.مطالباتم را که موجودى ظاهرى من است از ارتش و بانک سپه قوچان وصول کرده و زیادى بر خرج کفن و دفن حق همسرم مى باشد. والسلام .پروردگارا بر عمر با عزت امام خمینى ، رهبر ملت ایران و نائب امام زمانست بیفزا ، تا دین مبینت جهان کفر را روشن سازد و زمینه انقلاب مهدى (عج ) را هر چه زودتر فراهم گرداند.خدا بار دیگر مرا به امتحانش مبتلا مى کند تا انشاءالله آخرت را بر من آسان گیرد ، او را شکر که به من توفیق مبارزه در راهش عنایت کرد تا در قیامت با دست خالى ملاقاتش نکنم. سپاس خدا را هزاران بار که اگر چه دنیا بسیار و سوسه ام کرد، و سختی هایش همواره مایه تشویش خاطرم مى شد اما یاد او همیشه دلم را آرامش داد
خدایا ، من و همسرم را در قبال آنچه در راهت تحمل کرده ایم ، هر چند ناچیز بوده است به رحمتت ببخش و بیامرز.بار الها ، پدر و مادرم و سایر مؤمنین و مؤمنات را از این بنده ناچیزت خشنود بگردان و بیامرزخدایا ، به فرزندم نیز توفیق درک هر چه بیشتر وجود مقدست را مرحمت نما . او را به خودش وامگذار و از رهروان راهت قرار ده.از همه فامیل برایم حلال بودى . بطلبید. بتاریخ اول فروردین ماه سال 62 شمسى
گوشه از از وصیت نامه شهید حسین سرافراز خیام
یک دفعه یکی از همسران شهدا که نه اسم حاج علی را میدانست و نه خبر داشت من چه نسبتی با او دارم گفت: «سر این خیابان عکس یک شهید را نصب کردند که یک دست ندارد اما شنیدم خیلی حاجت میدهد».

مراسم شب هفت محمدرضا ناگهان خانم دانش دست مرا گرفت و گفت: این دختر، نامزد علیرضاست و من امشب نامزدی آنها را اعلام میکنم. مجلس بهم ریخت و همه شروع کردند به پچپچ کردن، میگفتند: ایشان به خاطر شهادت پسرش محمدرضا دیوانه شده.

تنها یکسال از ازدواج من و علیرضا میگذشت که شهید موحد دانش به شهادت رسید و در این مدت هم ایشان اغلب در جبهه بود. یعنی جمعاً ما یک ماه هم در کنار هم نبودیم.


اشعار حماسی که در صبحگاهها و خصوصا دوی صبحگاهی رزمندگان خصوصا رزمندگان تهرانی خوانده میشد این اشعار بود که از پادگان های آموزشی به پادگان های عملیاتی و در بین رزمندگان سینه به سینه پخش شد.


تاریخچه پیدایش سازمان مجاهدین خلق(منافقین)
عملکرد سازمان منافقین در طول جنگ تحمیلی
شهید علی افغانی؛ در روز ۳۱ تیرماه سال ۶1 و در عملیات رمضان به شهادت رسیده و پیکر مطهرش پس از سالها؛ به آغوش خانواده بازگشته. یعنی زمانی که مادرِ چشم انتظارش؛ دیگه به رحمت خدا رفته بوده.

مادر علی، وصیت کرده بوده که اگه من از دنیا رفتم و علی نیومد؛ وقتی من رو توی قبر گذاشتید؛ عکس علی رو بگذارید روی قلبم....... که همینطور هم شد....

خدایا! چی اومد به روز این مادر چشم انتظار؟ روحش شاد